لبیک
 
همه چیز از همه جا برای بچه مسجدی ها
لوگوی همسنگران
طراح قالب
معببر سایبری فندرسک

 نام و نام خانوادگی:خدامراد توکلیhttp://www.nooremonji.com/images/stories/tavakkoli.gif

نام پدر:عبدالمجید

تاریخ تولد:۱۳۴۸

تاریخ شهادت:۱۳۶۵

محل تولد:گتوند

محل شهادت:خوزستان

)زندگینامه و وصیتنامه در ادامه مطالب)



[ سه‌شنبه 06 تیر 1391 ] [ 17:33 ] [ labbaik ]

 


کم حرف زدن

گوش، پنجره دانایی است و شنیدن و گوش سپردن، کلید دانش است و راز بینش.

اگر ورودی‌های دل و جانمان را بشناسیم و برای هر یک از آنها به اندازه نقش و تأثیری که دارند، سهمی قائل شویم، «استماع» را باید مهم بدانیم و آنچه را از این پنجره به رواق دلمان وارد می‌شود، هدایت و جهت‌دهی کنیم.

گاهی «حرف زدن»، انسان را از برکات «گوش دادن»، محروم می‌کند. کسی که عادت کرده هر جا می‌نشیند، حرف بزند و «متکلم وحده» باشد، مجالی نمی‌یابد که از سخن دیگران، بهره ببرد و اصلاً اجازه نمی‌دهد دیگران هم سخنی بگویند.

بی‌جهت نیست که برخی از پیشگامان عرفان و سلوک، به رهپویان تازه پای این راه، دستور و برنامة «سکوت» و کم حرفی و کفّ لسان و حفظ زبان می‌دهند؛ تا هم از عوارض و پیامدهای سخنان بیهوده یا خطا مصون بمانند و هم فرصتی برای شنیدن حکمت و موعظه از دیگران پیدا کنند.

(متن کامل در ادامه مطالب)



[ سه‌شنبه 06 تیر 1391 ] [ 13:33 ] [ labbaik ]

 

 قبرستان

از دیر باز، یعنی از زمان کودکی، بعضی از داستانها برایم جالب توجه بود، مخصوصاً داستان هایی که پیرامون مرگ و جهان پس از آن می شنیدم.

از میان همه آن داستانها، قصه هایی که بیشتر جلب توجه می کرد، قصه هایی بود که مربوط  به زنده شدن مردگان و نپوسیدن جسدهای شان ، گفتگوهای آنان با زندگان و... بود و حقیقتاً اسراری در عالم خلقت است، که نفس کودکانه و بی غل و غش، به سوی آن رموز تمایل دارد و الا سست ایمانی ما، که از بزرگی، بی عقلی کودکانه را در چنته داریم؛ کم مانده تا منکر وجود خودمان شود ، شک در تمام وجودمان رخنه کرده ، سست عنصری بیداد می کند از خود خویش، دور مانده ایم ، چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند ، چنان در لاک خود تنیده ایم که گویا هیچ ، اما حقیقت چیز دیگری است ! چشمها را باید شست و افق های بلند را باید دید ، آن سوی عالم همه حق است ، مگر نشنیده ای پدر بزرگ را که در قبر گذاشتند و  تلقین می خواندند ، می گفتند اعلم یا فلان بن فلان ان الموت حق و ان الناکر و النکیر حق ....

(برای دیدن متن کامل به ادامه مطالب بروید)



[ سه‌شنبه 06 تیر 1391 ] [ 13:28 ] [ labbaik ]

 


آیت الله العظمى مرعشى نجفى که خدا رحمتش کناد در خاطرات خود آورده است:

وقتى كه در نجف بودیم یك روز مادرم مرا صدا کرد و گفت: پسرم، پدرت را صدا بزن تا براى ناهار بیاید، من رفتم طبقه بالا، دیدم پدرم در حال مطالعه خوابش برده است، ماندم امر مادرم چه كنم، چون می ترسیدم با بیدار كردن پدرم از خواب، باعث رنجش خاطرش شوم، لذا خم شدم و لبهایم را كف پاى پدرم گذاشتم و چندین بوسه برداشتم تا ایشان از خواب بیدار شد و دید من هستم ، وقتى این ادب و احترام را از من دید فرمود: شهاب الدین تو هستى ؟ عرض كردم: بله آقا بعد دو دستش را به سوى آسمان بلند كرد و فرمود: پسرم ، خداوند عزتت را بالا ببرد و تو را از خادمین اهل البیت قرار دهد. و من الان هر چه دارم از بركت دعاى پدرم است .

خب شاید شما هم مثل آقای مرعشی بارها خاک پای پدر و مادرتان شده باشید که اگر این طور باشد، خوش به حالتان. اما اگر نه، پس فرصت را از دست ندهید!

شما برای کارها و خواسته هایتان تا کنون به خیلی کارها دست زدیده اید اما هنوز حتما مشکلات بسیاری دارید که حل نشده است. برای رسیدن به آرزوها و برطرف شدن گرفتاریها این هم یک راهی است که بد نیست امتحانش کنید! اما لازم است بدانید که خدا بعضی چیزها را خیلی دوست دارد و فی الفور پاسخ کار بنده اش را می دهد. این هم یکی از همان نوادر است.

پس معطل نکنید!

 


[ سه‌شنبه 06 تیر 1391 ] [ 13:19 ] [ labbaik ]


به جاى موشكها وسایل شهوترانى بفرستید! " این هشداری است که رهبر فرزانه انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای در دیدار جوان سیستان و بلوچستان دادند که استراتژی غرب هدف قرار دادن عفت جوانان است. باهم گوشه ای از آن رهنمود را به جان می خریم:

... امروز شما جوانها هدف توطئه اى بسیار خطرناك هستید. این خطرات هر جایى كه اسلام و ایمان هست و نسل جوان

 دل به سوى معنویت و حقیقت دارد وجود دارد. راه رهایى از آنها هم وجود دارد. و این چیزى است كه من و شما باید به آن فكر كنیم . من مثل پدر شما هستم . چه در سنین جوانى و چه در دورانهاى بعد، دهها سال از عمرم را با جوانها گذرانده ام . مى دانم كه كلید حل مشكلات كشور به دست جوانان است ، اما به شرطى كه جوانان براى كشور ما باقى بمانند و اراده ، روحیه و ایمان جوانان ما محكم و پابرجا باشد؛ چیزهایى كه دشمنان ما آنها را هدف گرفته اند.

یكى از مسئولان طراز اول كشور صهیونیستى غاصب اسرائیل ، در سال گذشته توصیه اى به امریكایى ها كرد. این توصیه كاملا در مطبوعات خارجى و اینترنت منعكس شد و امر پنهانى و مخفیانه اى نیست . توصیه وى به امریكاییها این بود كه بیهوده وقت خود را با عراق و كره شمالى و كشورهایى از این قبیل تلف نكنید. مسئله اصلى شما ایران است . اگر خاورمیانه را مى خواهید، وقتتان را مصروف عراق نكنید، سراغ ایران بروید؛ كانون و سرچشمه آنجاست ؛ اما ایران مثل عراق و كره شمالى و افغانستان نیست كه بتوان با حمله نظامى آن تسخیر كرد. نظام و حكومت اسلامى به مردم متكى است ، مردم آن را حفظ كرده اند. باید كارى كنید كه مردم آن را رها كنند. راهش این است كه مردم را با ترویج فرهنگ و ادبیات غربى و فرهنگ و تربیت امریكایى ، به واگرایى نسبت به دین و فرهنگ و سنت تاریخشان سوق داد. وقتى مردم این تعلقات را رها كردند، بعد از گذشت چند سال ، بدون اینكه سرمایه ى صرف كنید، با یك حمله و تحرك احیانا نظامى مختصر مى توانید این مانع بزرگ ، یعنى نظام اسلامى را از سر راه بردارید.

... امروز شما جوانها هدف توطئه اى بسیار خطرناك هستید. این خطرات هر جایى كه اسلام و ایمان هست و نسل جوان دل به سوى معنویت و حقیقت دارد وجود دارد

پیش از این در سال گذشته نیز، وقتى روستاها و شهرهاى افغانستان بر اثر موشكهاى امریكایى ویران مى شدند و ملت مظلوم افغانستان زیر بمباران امریكاییها دست و پا مى زدند، یك استراتژیك نظامى امریكا گفت : اگر به جاى این موشكها، براى جوانهاى افغان لباس زیر زنانه و وسایل شهوترانى و پوششهاى سبك غربى و امریكایى بفرستید، بدون صرف این هزینه ها مى توانید افغانستان را تصرف كنید و خرج تسلیحات در كیسه تان باقى مى ماند. به جاى بمب و موشك و راكد، سى دى هاى پرنوگرافى و منظره ها و ادبیات مهیج شهوت را میان آنها ترویج كنید، آن وقت كار بر شما آسان مى شود.

این یك سیاست اساسى است . این امر را دست كم نگیرید بیست میلیون دلار براى مبارزه با ایران هزینه تعیین كردند. مگر مى توان با صرف بیست میلیون دلار با ایران مبارزه و بر آن غلبه كرد. آنها میلیاردها دلار خرج مى كنند و برایشان هم مى ارزد. ایران با منابع غنى ، بازار مصرف ، موقعیت استراتژیك و نیروى انسانى سرشار، گنجینه اى است كه تكنولوژى ، صنعت و كارخانجات غربى براى زنده ماندن به آن احتیاج دارند. مغز جوان ایرانى ، نفت و بازار فروش ملت ایران براى آنها حیاتى است و هدف آنها نیز همین موارد است . (1)


1- دیدار با جوانان استان سیستان و بلوچستان ، 6/12/1381.

 


[ سه‌شنبه 06 تیر 1391 ] [ 13:16 ] [ labbaik ]

از ابو بصیر که از شاگردان امام صادق علیه السلام  است نقل  است، که به خدمت امام جعفر صادق (علیه السلام) عرض کردم که اى فرزند رسول خدا مرا بترسان از عذاب الهى که دلم بسیار قساوت گرفته .

 فرمود: اى ابو محمد، براى زندگانى بس دور و درازی که همان  زندگى آخرت است، آماده باش که آنها را نهایت نیست و به فکر زندگى و توشه آن باش و بدان که روزى جبرئیل به نزد حضرت رسول صلى الله علیه و آله آمد در حالی که آثار اندوه در چهره اش ظاهر بود، همانگونه  که پیش از آن ، هر گاه به نزد حضرتش مشرف می شد ، متبسم و خندان و خوشحال مى آمد، پس حضرت فرمود که اى جبرئیل چرا امروز چنین غضبناک و محزون آمده اى ؟ جبرئیل گفت که امروز دمها (و طوفانهای آتشینی) را که بر آتش جهنم مى دمیدند (دیدم). در این هنگام  پیامبر (ص)  فرمود: دم هاى آتش جهنم چیست؟ اى جبرئیل!! گفت :

(برای دیدن متن کامل به ادامه مطالب بروید)



[ سه‌شنبه 06 تیر 1391 ] [ 13:06 ] [ labbaik ]

 

در شهر مكه، جوانی فقیر می زیست و همسری شایسته داشت. روزی هنگام بازگشت از مسجدالحرام، در راه، كیسه ای یافت. چون آن را گشود، دید هزار دینار طلا در آن است. خوشحال نزد همسر آمد و داستان را باز گفت.

زنش به او گفت: " این لقمه حرام است، باید آن را به همان محل ببری و اعلام كنی، شاید صاحبش پیدا شود." جوان از خانه بیرون آمد، وقتی به جایی رسید كه كیسه زر را یافته بود، شنید مردی صدا می زند: "چه كسی كیسه ای حاوی هزار دینار طلا یافته است؟" جوان پیش رفت و گفت: "من آن را یافته ام، این كیسه توست، بگیر طلاهایت را!"

مرد كیسه را گرفت و شمرد ، دید درست است. دوباره پول ها را به او بازگرداند و گفت: "مال خودت باشد، با من به منزل بیا، با تو كاری دیگر دارم."

سپس جوان را به خانه خود برد و نُه كیسه دیگر كه در هر كدام هزار دینار زر سرخ بود، به او داد و گفت: " همه این پولها از آن توست!"

جوان شگفت زده شد و گفت: " مرا مسخره می كنی؟"

مرد گفت: "به خدا سوگند كه تو را مسخره نمی كنم. ماجرا این است كه هنگام شرفیابی به مكه، یكی از عراقیان، این زرها را به من داد و گفت: اینها را با خود به مكه ببر و یك كیسه آن را در رهگذری بینداز. سپس فریاد كن چه كسی آن را یافته است. اگر كسی آمد و گفت من برداشته ام، نُه كیسه دیگر را نیز به او بده؛ زیرا چنین كسی امین است. شخص امین، هم خود از این مال می خورد و هم به دیگران می دهد و صدقه ما نیز، به واسطه صدقه او، مقبول درگاه خداوند می افتد!"

جوان، پول ها به خانه آورد  به دلیل امانتداری و صداقت، از ثروتمندان روزگار شد.

 


[ سه‌شنبه 06 تیر 1391 ] [ 12:59 ] [ labbaik ]

 

 

 

معناي «ادخال سرور»

از جمله کارهايي که در فرهنگ اسلام والايي دارد و توصيه فراواني به آن شده و صاحب شريعت پاداشي بس بزرگ برايش در نظر گرفته «ادخال سرور» در قلب مومن است.

در روايتي امام باقر(عليه‌السلام) مي‌فرمايد: «إِنَّ أَحَبَّ الْأَعْمَالِ إِلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِدْخَالُ السُّرُورِ عَلَى الْمُؤْمِنِ»(1)؛ به درستي که محبوب‌ترين اعمال نزد خداي متعال "ادخال سرور" در قلب مومن است و در روايتي ديگر فرمودند: «مَا عُبِدَ اللهُ بِشَيْ‏ءٍ أَحَبَّ إِلَى اللهِ مِنْ إِدْخَالِ السُّرُورِ عَلَى الْمُؤْمِنِ»(2)؛ خداوند به چيزي محبوب‌تر از ادخال سرور در قلب مومن عبادت نشده است.

(برای مشاهده متن کامل به ادامه مطالب مراجعه کنید)



[ سه‌شنبه 06 تیر 1391 ] [ 12:57 ] [ labbaik ]

 

مقدمه 

قَالَ النَّبِیُّ ص النَّاسُ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا: مردم در خوابند هنگامی که مردند بیدار می شوند (بحار الأنوار ،ج‏50 ،134. مجموعه ورام ،ج 1 ،ص 145) .

عالم قبر آخرین منزل دنیا و اولین منزل آخرت است که هرگز از آن به سمت دنیا بازگشتی نیست. با آغاز مرگ و ورود به قبر ،کار دینداری و تکالیف الهی به پایان می رسد، شک و تردید برطرف می شود و ایمان به حقایق آخرت کامل می شود اما این ایمان دیگر هیچ سودی نخواهد داشت. ایمان زمانی ارزشمند است که ایمان به غیب باشد وقتی همه چیز آشکار شد و انسان بدون اختیار، تسلیم قدرت الهی شد، ایمان دیگر ارزشی ندارد. دیگر چیزی به اعمال صالح اضافه نمی شود؛  مگر آنکه خود، باقیات صالحات بجا گذاشته باشد یا اینکه بازماندگان چیزی برایش  بفرستند. گناهی نیز از گناهانش کم نمی شود؛ مگر آنکه اثر اعمال صالح خودش در دنیا هنوز باقی باشد و بتواند کفاره گناهی را تحمل کند یا آنکه کسی برایش استغفار و طلب بخشش نماید. بنابراین عالم قبر همواره با عذاب حسرت عجین است. حسرت باور نکردن و ایمان نیاوردن. حسرت فرصت های از دست رفته . حسرت اعمال به ریا آلوده شده و ... .  

(برای مشاهده متن کامل به ادامه مطالب بروید)



[ سه‌شنبه 06 تیر 1391 ] [ 12:38 ] [ labbaik ]

 

راه رسیدن به لذت عبادات چیست؟

 

مدتی هست که دلم نمی خواهد نماز بخوانم برای نخواندن نماز هزار و یک بهانه می تراشم مثلا با خودم می گویم بعد از این فیلم می خوانم ،بعد از آن هم درس دارم و یا کارهایی برای خودم می تراشم که همه آن ها را انجام دهم تا نماز نخوانم نمی دانم چرا اینطور شده ام ؟ چرا از نمازم لذت نمیبرم ؟

در صورتی قبلا اگر مهمترین کارها را هم کنار می گذاشتم برای نمازم، اما الان احساس مس کنم سخت ترین و جانکاه ترین کار دنیا نماز خواندن است یادم نمی آید آخرین بار کی دست به دعا برده ام . اینقدر خودم را مشغول میکنم تا نمازم قضا شود و تمام این مدت به سختی میگذرد دردش را تحمل میکنم و ولی با این حال حس بلند شدن و اقامه نماز را در خود نمی بینم  امروز که مشغول گشت و گذاری در اینترنت بودم به مطلبی برخوردم که

(برای مشاهده متن کامل به ادامه مطالب بروید)



[ سه‌شنبه 06 تیر 1391 ] [ 12:28 ] [ labbaik ]

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید امید وارم از مطالب راضی باشین نظر یادتون نره
موضوعات
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران