|
لبیک همه چیز از همه جا برای بچه مسجدی ها
|
|
هر چه از سطح زمین ارتفاع می گیریم، فشار هوا هم کمتر می شود و کار اکسیژن رسانی سیستم تنفس هم سختتر. نسبت به سطح مغز انسان اکسیژن درون بدن بسیار حساس است، بنابراین با کاهش فشار هوا، سردرد و سرگیجه هم شروع می شود. با حضور طولانی در ارتفاع بالای پنج هزار متر، بافت ماهیچه ای رو به زوال می رود و احتمال جمع شدن مایعات درون شش ها و مغزها افزایش می یابد که می تواند کشنده باشد. [ پنجشنبه 22 تیر 1391 ] [ 10:52 ] [ labbaik ]
(برای مشاهده متن کامل به ادامه مطالب بروید) [ سهشنبه 20 تیر 1391 ] [ 22:41 ] [ labbaik ]
[ سهشنبه 20 تیر 1391 ] [ 22:34 ] [ labbaik ]
سوال : اگر در نماز بین سجده دوم ،سوم و یا بین رکعت دو و سه و سه و چهار شک کردیم چه کنیم ؟ پاسخ : پاسخ این سوال بر اساس استفتاء از مقام معظم رهبری آیت الله خامنه ای آورده شده است: پاسخ سوال اول این است که باید بنا را بر تعداد کمتر ( دو سجده ) بگذارید و نماز را ادامه بدهید . پاسخ سوال دوم به شرح زیر می باشد: شکیّات نماز ممکن است 23 نوع باشد : 1ـ شکهایی که نماز را باطل می کند و آن هشت نوع است. 2ـ شکهایی که نباید به آن اعتنا کرد و آن شش نوع است. 3ـ شکهای صحیح که نه نوع است [ یکشنبه 11 تیر 1391 ] [ 11:54 ] [ labbaik ]
[ سهشنبه 06 تیر 1391 ] [ 17:33 ] [ labbaik ]
گوش، پنجره دانایی است و شنیدن و گوش سپردن، کلید دانش است و راز بینش. اگر ورودیهای دل و جانمان را بشناسیم و برای هر یک از آنها به اندازه نقش و تأثیری که دارند، سهمی قائل شویم، «استماع» را باید مهم بدانیم و آنچه را از این پنجره به رواق دلمان وارد میشود، هدایت و جهتدهی کنیم. گاهی «حرف زدن»، انسان را از برکات «گوش دادن»، محروم میکند. کسی که عادت کرده هر جا مینشیند، حرف بزند و «متکلم وحده» باشد، مجالی نمییابد که از سخن دیگران، بهره ببرد و اصلاً اجازه نمیدهد دیگران هم سخنی بگویند. بیجهت نیست که برخی از پیشگامان عرفان و سلوک، به رهپویان تازه پای این راه، دستور و برنامة «سکوت» و کم حرفی و کفّ لسان و حفظ زبان میدهند؛ تا هم از عوارض و پیامدهای سخنان بیهوده یا خطا مصون بمانند و هم فرصتی برای شنیدن حکمت و موعظه از دیگران پیدا کنند. (متن کامل در ادامه مطالب) [ سهشنبه 06 تیر 1391 ] [ 13:33 ] [ labbaik ]
از دیر باز، یعنی از زمان کودکی، بعضی از داستانها برایم جالب توجه بود، مخصوصاً داستان هایی که پیرامون مرگ و جهان پس از آن می شنیدم. از میان همه آن داستانها، قصه هایی که بیشتر جلب توجه می کرد، قصه هایی بود که مربوط به زنده شدن مردگان و نپوسیدن جسدهای شان ، گفتگوهای آنان با زندگان و... بود و حقیقتاً اسراری در عالم خلقت است، که نفس کودکانه و بی غل و غش، به سوی آن رموز تمایل دارد و الا سست ایمانی ما، که از بزرگی، بی عقلی کودکانه را در چنته داریم؛ کم مانده تا منکر وجود خودمان شود ، شک در تمام وجودمان رخنه کرده ، سست عنصری بیداد می کند از خود خویش، دور مانده ایم ، چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند ، چنان در لاک خود تنیده ایم که گویا هیچ ، اما حقیقت چیز دیگری است ! چشمها را باید شست و افق های بلند را باید دید ، آن سوی عالم همه حق است ، مگر نشنیده ای پدر بزرگ را که در قبر گذاشتند و تلقین می خواندند ، می گفتند اعلم یا فلان بن فلان ان الموت حق و ان الناکر و النکیر حق .... (برای دیدن متن کامل به ادامه مطالب بروید) [ سهشنبه 06 تیر 1391 ] [ 13:28 ] [ labbaik ]
|
||